نور الدين جعفر بدخشى
203
خلاصة المناقب ( در مناقب سيد على همدانى ) ( فارسى )
كه مقراض ( آ : برگ 67 ب ) به كار برد ( ب ) « 1 » يانى تبسم كرد و گفت : آرى از ناصيه گرفت چند تارى ، و از برادرم حقگوى سؤال كردم كه ( گ ) « 2 » در اين دو « 3 » وقت كه من نور ولايت جناب سيادت ديدم تو نيز ديدى ؟ گفت : نى « 4 » . نظم « 5 » نفحه آمد مر شما را ديد و رفت * هر كرا مىخواست جان بخشيد و رفت « 6 » و در ضحوهء « 7 » ليلهء بيعت سفر بدخشان اختيار كرد و فرمود كه چون از اين سفر به خطهء مباركهء ختلان « 8 » بازآيم به افاضهء علمى اشتغال نمايم انشاءالله اللّطيف و چون اندك مسافتى « 9 » تشييع كردم گفت : در همين موضع بايد ايستادن ، لاجرم زود توقّف كردم و حال آنكه در خاطر داشتم كه از جناب سيادت « 10 » ( ل ) « 11 » بپرسم كه « دعاى سيفى . . . . از حضرت مصطفى ( ص ) منقول هست يا نى ؟ لاجرم « 12 » ضمير گرفتم اگرچه ترك ادب بود و در باطن خود گفتم بايد كه « 13 » اين داعيه به صحت مقرون گردد . و روز « 14 » ديگر برهان الدّين كه حال ( از رجال ) الهى « 15 » باشد ، آمد و تقرير كرد كه وى را در دامن كوه « 16 » توزقرغان « 17 » به جناب سيادت ملاقات شد « 18 » فرمود كه
--> ( 1 ) ب : برگ 60 الف . ( 2 ) گ : ص 435 . ( 3 ) آ : ندارد . ( 4 ) گ : « قر فراوان حال در تعجب بماندم » در حاشيه آمده . ( 5 ) ب : فرد . ( 6 ) ل : مثنوى مولوى ، ص 54 . ( 7 ) آ : صحوه . ( 8 ) گ : بازآيم به خطهء مباركهء ختلان . ( 9 ) گ : مسافت . ( 10 ) ل : سيادت مآب . ( 11 ) ل : برگ 47 ب . ( 12 ) آ : ندارد . ( 13 ) گ : كه بايد كه . ( 14 ) گ ، ل : روزى . ( 15 ) ب ، ل : حال اللّهى ، معلوم نشد كيست . ولى على الهى فرقهاى است از شيعيان غالى رك به : . l . loV . lE . 293 . S 7 : esaF ( 16 ) در ل ، ن : ندارد . ( 17 ) fo aideapolcycnE . dlroW eht fo yevruS semiT ehT . ) hklaB ( : nahgruK hsaT . rimhsaK dna hkadaL ni slevarT : tfarcrooM mailliW . acinnatirB ( 18 ) ن : رسيدم و از زبان مبالش شنيدم گ : شده فرموده .